عزیز دل مامان و بابا، ساریناعزیز دل مامان و بابا، سارینا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

سارینا تموم هستی مامان و بابا

مامان محدثه جون روزت مبارک...

دختر گلم، وقتی متوجه شدم که مامانی پست مربوط به روز مادر رو نوشته، از فرصت استفاده کردم و وقتی مامان محدثه مشغول کار توی آشپزخانه بود، من ( بابا محمد ) و سارینا جونم این متن رو از طرف پدر و دختر برای مامانی نوشتیم ... ایشالاه که خوشش بیاد. سارینا میگه: مامان جون روزت مبارک، می دونم که یک کمی فضول هستم ولی تو با صبری که داری، با من مدارا می کنی تا بزرگ بشم، ایشالاه وقتی که بزرگ شدم بتونم یک کمی از زحماتت رو جبران کنم... همان طور که تو مامان خوبی برام هستی، ایشالاه من هم بتونم دختر خوبی برای شما باشم...   بهترین مامان دنیا، روزت مبارک...     بابا مح...
29 ارديبهشت 1391

روز مادر مبارک...

    بر آینه ی جمال داور صلوات / بر آبروی آل پیمبر صلوات بر فاطمه ای که شد به شأنش نازل / از سوی خدا سوره کوثر صلوات ولادت حضرت فاطمه (س) بر تمام فرشته های زمینی مبارک باد...       روز مادر یعنی به تعداد همۀ روزهای گذشته تو، صبوری! روز مادر یعنی به تعداد همۀ روزهای آینده تو ،دلواپسی! روز مادر یعنی به تعداد آرامش همۀ خوابهای کودکانه تو، بیداری ! روز مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن….     &nbs...
28 ارديبهشت 1391

بدون شرح...

! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! !                                                (وقتی خودت می دونی که داری فضولی می کنی،  لبخند و حالت لبهات مثل عکس بالا می شه...)   شما و بابایی که توی اتاقت بودی، ناگهان بابایی متوجه ات می شه که سریع من رو خبر کرد که شاهکار دخترم رو ببینم... مونده بودم چی بهت بگم؟؟؟؟   &nbs...
28 ارديبهشت 1391

16 اردیبهشت و فرشته کوچولویی به نام ترنم...

عزیزم، سارینا جونم، خلاصه با همه سختی که فاطمه جون کشید، خدا رو شکر دختر کوچولوش، ترنم خانوم صبح روز 16 اردیبهشت سال 1391 پاهای کوچولوش رو توی این دنیا گذاشت... تولد ترنم جون مبارک.... یک جورایی ترنم خانوم، هم بازی شما و مه یاس می شه...   عسل دلم به همراه بابایی محمد روز 21 اردیبهشت (با چند روز تاخیر) رفت گل فروشی:  برای تولد دوستش یک دسته گل خوشگل خرید و رفتیم خونه شون ... خیلی دخمل خوشگل و بامزه ای هست و شما تا چند دقیقه ای که او را می دیدی خیلی با تعجب بهش نگاه می کردی.   این عکس هم مربوط می شه به شما و مه یاس خانومی که 19 اردیبهشت  برای دیدن فاطمه جو...
27 ارديبهشت 1391

انواع فضولی ها....

صبح که من و شما توی خونه تنها هستیم و بابایی نیست... و حتی بعدازظهر که بابا محمد هست، به هیچ شکلی، هیچ گونه توجه ای به اتاقت و اسباب بازی هات نداری و اگه من یا بابایی همراهت بیایم تو اتاقت و با یکی از اسباب بازی هات بازی کنیم، شما هم یک کمی تمایل به بازی کردن رو نشون می دی و چند دقیقه ای سرگرم هستی... چند روز پیش تا وقتی که جلوت بودم، کلی روی تختت بازی کردی و سرگرم بودی و به محض اینکه چند دقیقه تنهات گذاشتم و بعد از مدتی به اتاقت برگشتم: بله، خانوم پاهاش رو از میله های تخت بیرون کرده بود و به خاطر همین کارهای خطرناکت هست که توی تختت تنهات نمی گذارم.       صبح ها که تنها هستیم و من کاری توی آشپزخانه ...
27 ارديبهشت 1391

مبارکه....دخترم کامل راه افتاده...

عزیزم، توی چند روزی که مونده بود تا شما ١٣ ماهگی تون رو کامل کنید، خلاصه تلاش های شبانه روزی شما و تمام اطرافیان و به ویژه من و بابا محمد و مامان جونی و بابا جونی نتیجه داد و خانوم خانومای ما در هفته آخر ١٣ ماهگی اش بالاخره کامل راه افتاد..... دخترم، قربونت بشم، مبارکت باشه.... به قول مامان جونی که همیشه می گه: اگه دندون درآوردن های سارینا این قدر سخت نبود، دخترمون تا قبل از یک سالگی راه می افتاد... عسلم، از صبح که چشم باز می کنی توی راهی تا موقعی که بخوابی و به قدری هم سریع قدم بر می داری که نگو... به ویژه که وقتی در بالا را باز می کنیم سریع به طرف در قدم بر می داری و باید من یا بابایی بدویم تا به...
26 ارديبهشت 1391

سارینا جونم می خواد......

سلام و صد سلام به اون صورت ماهت عاشقانه دوستت دارم از وقتی که این وبلاگ رو  برای ثبت خاطراتت درست کردم، تا همین الان.... این خبری که می خوام الان برات بگم، یکی از مهم ترین و بهترین خبرهایی هست که ایشالاه می خواد توی وبلاگت ثبت بشه.   عزیز دلم، سارینا جونم، ایشالاه کمتر از یک ماه دیگه (16 خرداد) می خواد سفر کنه به پاک ترین و امن ترین مکان روی زمین...........   آره مامانی، می خواهیم به خانه خدا سفر کنیم.... بیشتر از اینکه برای خودم خوشحال باشم، برای تو خوشحالم که توی این سن کودکی خدا زیارت خونه اش رو نصیبت کرده.... سارینا جونم،...
22 ارديبهشت 1391

هفته آخر 13 ماهگی ات...

  عزیزم، بالاخره بعد از کلی تلاش های شبانه روزی توی این هفته ( هفته آخر ١٣ ماهگی ات ) کاملا بدون هیچ کمکی، حتی بدون کوسن و بالش، تونستی از مبل خونمون بالا بری. وقتی از دستمون فرار می کنی سریع خودت رو به بالای مبل می رسونی و وقتی که به اون بالا می رسی و به پرده های هال دست می زنی، میشه کاملا حس پیروزی رو در چهره ات دید... رفتن به بالای مبل بدون کمک، مثل این می مونه که بعد از مدت ها تلاش یک قله بلند رو فتح کرده ای.     وقتی صدای باباجونی یا مامان جونی رو از پایین می شنوی که دارن قربون صدقه ات می رن، تو هم با صداها و جیغ های بلند، حضور خودت رو در بالا به اونها نشون می دی... این روزها فضای خونمون کاملا...
19 ارديبهشت 1391

روز معلم و نهمین مروارید سارینا جونم...

  دخترم، سارینا جونم، 12 اردیبهشت ماه روز معلم بود... تعداد معلم هایی که توی فامیل داریم کم نیستند .... دوست دارم از همین جا از طرف خودم و بابا محمد و سارینا جون یک تبریک و خسته نباشید حسابی به همه شون بگیم :     عمو جمال، عمه احترام، عمه فرزانه، عمه راضیه، زنعمو ایمانه ( که تازگی ها به گروه معلم ها پیوسته...) از همین جا، وبلاگ " سارینا تموم هستی مامان و بابا " تبریک ما رو پذیرا باشید و بهترین ها رو برای شما از خدا می خواهیم.   امسال هم سارینا جونم یک تقویم جدید سال 1391 که با عکس عسلم طراحی کرده بودیم رو به همراه شاخه گلی برای عمه احترامش برد... عمه احترام خیلی خیلی ...
18 ارديبهشت 1391

واکسن یک سالگی با یک هفته تاخیر...

عزیزم، به خاطر اینکه بعد از تولد یک سالگی ات چند باری تب کردی و آبریزش بینی هم داشتی، دوباره رفتیم پیش دکترت، شربت سرما خوردگی داد و قطره برای چشمت که آب میامد، داد. دکترت مثل قبل گفت که دوباره دندون توی راه داری و یک آمپول تقویتی داد که برات تزریق کردن و توصیه کرد که واکسن ات رو بعد از خوب شدنت بزنیم.... بالاخره بعد از یک هفته تاخیر، سوم اردیبهشت ماه من و مامانی منیژه برای واکسن تو رو به درمانگاه بردیم و طبق معمول من بیرون بودم و مامانی منیژه موقع واکسن زدن پیشت بود.... خدا رو شکر خانوم پرستار گفت که واکسن سبکی هست و تب نمی کنی ولی واکسن بعدی که توی 18 ماهگی ات می زنی، خیلی سنگینه.....     خدا رو شکر ک...
18 ارديبهشت 1391